ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

317

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

كه به ارتكاب راهزنى مظنونند مىگيرد و بدار مىزند . ايرانيها خيال مىكنند كه اين رسم وحشيانه يكى از تدابير لازم امنيتى بشمار مىرود و دربارهء حاكمى كه از دست زدن به چنين كارى خوددارى ورزد مىگويند « بىعرضه » است . هنگامى كه سلطان مراد ميرزا ، فاتح هرات حكومت شيراز را به عهده گرفت دستور داد سى نفر را به دار بياويزند و اين اقدام باعث شد چنان امنيتى در راهها برقرار شود كه هرگز تا آن زمان سابقه نداشت . زمستان سال 1859 « 19 » را در اصفهان بسر بردم . حاكم آن ديار به نام خانلر ميرزا كه در ايام خدمت پيشين خود در مقام حكومت عربستان ( خوزستان ) از خود قدرت بسيار نشان داده بود در بستر بيمارى بسر مىبرد ، و به اين دليل ملايمتر شده بود ؛ ديگر آنكه دليلى هم براى اعمال شدت وجود نداشت . چون چند روزى در انظار عموم ظاهر نگشت شايعهء مرگش در شهر بر سر زبانها افتاد . بلافاصله دزدى و مجادله سراسر شهر را فرا گرفت . روزى به من گفت : « مواظب باشيد كه من به چه صورت با اين شايعات مضر مقابله مىكنم . » پس از آن دستور داد تعدادى از قصابان و نانوايان را بحضور آوردند ، آنان را به جرم فروش اجناس بد و گران به باد فحش گرفت و يكى از آنان را به پرداخت جريمه‌اى سنگين محكوم كرد و بقيه را با چندين صد ضربه شلاق بر كف پا كيفر داد . هنگامى كه مردم در ميدان عمومى ناظر اجراى حكم شدند فرياد برآوردند « حاكم زنده است ، زنده است ! » و باز آرامش برقرار گرديد . در فاصلهء بين دو حكومت كه تاكنون در مورد هر تغيير سلطنتى پيش آمده است عدم امنيت و تزلزل مالكيت در شهرها و اصولا در مملكت به نحوى هراس‌انگيز بروز مىكند . در چنين اوضاع و احوالى پيكها نيز در امان نيستند ؛ مسافران جرأت خارج شدن از ايستگاهها را ندارند ؛ معاملات دچار ركود مىشود ؛ هركس حتى المقدور در خانه را به روى خود مىبندد تا آنكه قانون و نظم مجددا برقرار شود . حتى مسافرت رفتن شاه كافى است كه بازار شايعات را رواج دهد و از اين رهگذر بىنظمى رخ نمايد . در سال 1854 « 20 » شاه در قصر داوديه كه يك ميل از تهران فاصله دارد صدراعظم را بحضور پذيرفت . بلافاصله خبر مرگ شاه بر سر زبانها افتاد . داروغه بدون حصول فايده‌اى دستور داد تعدادى از ماجراجويان را گوش ببرند و شلاق بزنند ؛ هيچ‌كس به حقيقت باور نداشت . آنگاه شاه در معيت محافظانش در حوالى شهر به گردش رفت و چون از اين اوضاع ناهنجار آزرده خاطر بود در ته كالسكه يله داده بود و به زودى به قصر بازگشت . غروب يكى از افسران سوار محافظ در گوشم گفت تا به حال به اين شايعات توجهى نداشته است ، اما پس از اينكه كالسكهء شاه را همراهى كرده است كاملا مطمئن شده كه به جاى شاه عروسكى پر از كاه در آن نشسته بوده است . براى جلوگيرى از بروز بىنظميهاى بيشتر شاه خود را ناگزير ديد زودتر از زمان مورد نظر سوار بر اسب به شهر

--> ( 19 ) . برابر با 1276 ه . ق . - م . ( 20 ) . برابر با 71 - 1270 ه . ق . - م .